فريدون بن احمد سپهسالار
168
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
نمود . بعضى گويند كه در آن وهلت مريد سيد شد و بعضى گويند كه در بلخ در عهد پدر خود بهاء الدين ولد مريدش كرده بود و سيد برسم لالا و اتابك دمبهدم حضرت خداوندگار را بر دوش برمىگرفت و مىگردانيد . منقولست كه : روزى حضرت چلپى حسام الدين قدس اللّه سره از زبان خداوندگار چنان روايت كرد كه : مگر حضرت سيد در ملك خراسان به شهر رى رسيد . پادشاه با تمام اكابر و صدور آن مقام استقبال كرده ، معزز و مبجل داشتند . در آن وقت شيخ الاسلام نامى بود ، مردى ذو فنون و مفتخر ، از سر خيلا و تكبر باستقبال او نيامده و التفات او نكرد . حضرت سيد بىتحاشى برجست و بديدن شيخ الاسلام رفت . خدمت شيخ الاسلام را خبر كردند كه سيد بر در رسيد . از سر سجاده پاى برهنه تا در خانقاه دويد . دست سيد را بوسها داد . سيد گفت كه : در دهم ماه رمضان محتاج حمام خواهى شدن و در راه حمام ملاحده بيرون آيند و ترا بكشند . خبرت كردم تا غافل نباشى و اين اشارت در عشر آخر شعبان بود . شيخ الاسلام فرياد و غريو برآورده ، سر برهنه كرده ، بهپاى سيد افتاد ، فرمود : نى نى ، « قُضِيَ الْأَمْرُ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ » . آرى جهت نياز و تضرع كه نمودى ايمان ببرى و از ديدار يارى محروم نمانى . آنچنان كه فرموده بود در دهم ماه رمضان ملحدانش شهيد كردند . همچنان منقولست كه : حضرت شيخ صلاح الدين نور اللّه مرقده